وبلاگی برای آرامش
خدایا فاصلت تا من خودت گفتی که کوتاهه از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن.پسر کوچولو یه سری تیله و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت.پسر  کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه ی تیله هامو بهت میدم؛تو همه ی شیرینی هات رو به من بده.دختر کوچولو قبول کرد.

پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد.اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود؛تمام شیرینی هاش رو به پسرک داد.

همون شب دختر کوچولو با آرامش تمام خوابید و خوابش برد.ولی پسر کوچولو نمیتونست بخوابه چون به این فکر میکرد همونطوری که خودش بهترین تیله شو یواشکی پنهان کررده شاید دختر هم مثل اون یه خورده از شیرینی هاش رو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده.

 

گاهی در پس داستانهای به ظاهر کودکانه رازهایی عمیق نهفته است

+ تاريخ يازدهم شهريور ۱۳۸۹ساعت 22:42 نويسنده یزدان مهر 3 نظر

 

داروخانه را بیهوده نگردید؛ درمان ندارد؛درد را از هر سو بخوانی درد است...

آینه ( نامرد ) را ( درمان ) میکند...

و درد همچنان درد است...

 

 

 

پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان کنار بگذار

به اندازه ی یک لبخند تا یادمان نرود

روزی عاشق هم بودیم...

 

 

 

قطار میرود

تو میروی

تمام ایستگاه میرود

و من چقدر ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان به نرده های این ایستگاه رفته تکیه داده ام...

 

 

 

یادم باشد که حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

راهی نروم که بیراه باشد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روزگار خوش است

همه چیز رو به راه و خوب

تنها دل ما نیست....

 

+ تاريخ هشتم شهريور ۱۳۸۹ساعت 22:9 نويسنده یزدان مهر 5 نظر

دیگه نه دیگه فرصتی نمونده

بدیهات از اون دفعه منو سوزونده

 

دیگه نه دیگه من تو رو نمیخوام

از روی علاقه نیست اگه من اینجام

 

اومدم بهت بگم دیگه بریدم

بسه این عذابی که با تو کشیدم

 

اومدم بهت بگم خسته ترینم

آرزومه دیگه چشماتو نبینم

 

دیگه نه دیگه گریه بی اثر شد

هرچی خوبی کرده بودم به تو شر شد

 

دیگه نه دیگه من ساده نیستم

دیگه هیچوقت با تو پایه نیستم

+ تاريخ پنجم شهريور ۱۳۸۹ساعت 13:8 نويسنده یزدان مهر 4 نظر

So sad …

Watch good love go bad

Smoke from a distance

Fire burning me

Oh ,babe ,the heaven can`t wait

I need these hints

I`m feeling…my heart is appealing

+ تاريخ دوم شهريور ۱۳۸۹ساعت 22:22 نويسنده یزدان مهر 4 نظر

طاقت بیار میشه شنید خندیدن دلخواه رو

تو زنده میمونی رفیق طاقت بیار این راه رو

 

طوفانو پشت سر بذار اون سمت ما آبادیه

این زمزمه تو گوشمه فردا پر از آزادیه

 

طاقت بیار رفیق دنیا تو مشت ماست

طاقت بیار رفیق خورشید پشت ماست

 

طاقت بیار رفیق ما هردو بی کسیم

طاقت بیار رفیق داریم میرسیم

 

دنیا اگه تاریک شد دستای فانوسو بگیر

با من بیا با من بیا چیزی نمونده از مسیر

 

سرما و سوز برف رو آهسته پشت سر بذار

امروز وقت خواب نیست ما با همیم طاقت بیار

 

علی جان پیراهن قرمز برازنده ی تو بود،نمیدانم چرا نگذاشتند بر تن تو بدرخشد...

 

 

 

 

 

+ تاريخ سي و يکم مرداد ۱۳۸۹ساعت 15:51 نويسنده یزدان مهر 4 نظر

دعا کردم که تو زندون بمونی

دعا کردم که سرگردون بمونی

 

دعا کردم که بختت تیره باشه

چشات به در همیشه خیره باشه

 

دعا کردم به روز من بیفتی

بسوزی و به سوز من بیفتی

 

دعا کردم خدا نشنیده باشه

به این شوخی فقط خندیده باشه

 

فقط دلتنگیمو فهمیده باشه...

 

پ.ن:دیروز هرچی نفرین بود به عنوان هدیه تولد نثارش کردم،ولی ته دلم خندید و گفت:چرا دروغ میگی؟

امروز تولدشه و من پیششش نیستم، دل آدم میگیره سنگ که نیست؛ نمیدونم چرا دخترا دوست دارن همه چیزو از زبون بشنون،خوب بابا جان به زبون نمیاریم یه ذره درک کافیه که بفهمین...

بی خیال ما ؛تولدت خوش بگذره

+ تاريخ بيست و نهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 15:18 نويسنده یزدان مهر 4 نظر

به نظر شما کدام دو نفر بیشتر یکدیگر را دوست دارند؟

الف-مارادونا و پله

ب-واعظی و آشتیانی

ج-بهرام رادان و محمدرضا گلزار

د-دایی و عابد زاده

 

طی روزهای آینده کدام جابجایی در صدا و سیما محتمل به نظر میرسد؟

الف-جواد خیابانی به جای محمد صالح علا در دوقدم مانده به صبح

ب-محمد صالح علا به جای مرتضی حیدری در گفتگوی خبری شبکه دو

ج-مهران رجبی به جای عادل فردوسی پور در برنامه نود

د-سید محمد حسینی به جای فرزاد حسنی در هیچ برنامه ای

 

برای مقابله با شبکه ی فارسی وان باید چه کار کرد؟

الف-باید در راستای حمایت و از فرهنگ و اینجور حرفا،برق را در تمام مناطق ایران قطع کرد

ب-باید جومونگ و بچه محلهایش را به عنوان بازیگران آیتم های زنده نمایشی به ایران آورد و آنها را در کنار رضا رشید پور قرار داد.

ج-باید کاری کرد تا مهندس ضرغامی سیاستهای فوق العاده اش را تداوم بخشد.قطعا در این صورت همه چیز خود به خود حل خواهد شد.

د-باید یک فکر جدی کرد!

 

فکر میکنید وزارت نیرو به مشترکان کم مصرف برق در فصل تابستان چه جایزه ای بدهد؟

الف-مار و پله

ب-باد بزن

ج-ماشین دودی

د-قرص اعصاب به میزان لازم

 

کدام مربی برای بازیگر شدن در چه نوع فیلمی مناسبتر است؟

الف-علی دایی برای فیلم های اکشن

ب-افشین قطبی برای فیلم های رمز آلود

ج-فیروز کریمی برای فیلم های طنز

د-محمد مایلی کهن برای فیلم های دفاع مقدس(ترجیحا اخراجیها 3)

 

به نظر شما پخش سریال"در مسیر زاینده رود"با اعتراض چه کسانی مواجه میشود؟

الف-طرفداران تیم تراکتورسازی تبریز

ب-برادران بوشهر

ج-ستار همدانی

د-هدیه تهرانی

 

وقتی مشکلی پیدا میشود چه باید کرد؟

الف-باید وام گرفت و به بازپرداخت آن فکر نکرد.

ب-باید از پشت شیشه ها به آجیل مشکل گشا نگاه کرد.

ج-باید به آنونس های تبلیغاتی سازمان ملی جوانان دقت کرد.

د-باید داستانی بر اساس مشکلات موجود نوشت و آنرا دور از چشم فرج الله سلحشور به سیمافیلم ارسال کرد.

 

چرا بعضی از تماشگران حاضر در جام جهانی اینقدر تابلو هستند؟

الف-چون چشم ما را دور دیده اند.

ب-چون تحت تاثیر تبلیغات بیگانگان قرار گرفته اند و دچار خودباختگی مفرط شده اند.

ج-آنها"تابلو"نیستند.ما آنها را "تابلو" میبینیم.

د-وقتی رثیس فیفا به منشور اخلاقی روی خوش نشان ندهد،اسن قیافه های مبتذل اب روی جهانیان را متزلزل مینماید

 

برگرفته از مجله اتفاق نو

+ تاريخ بيست و چهارم مرداد ۱۳۸۹ساعت 13:16 نويسنده یزدان مهر یک نظر

همه دنیا بخواد و تو بگی نه

 

نخواد و تو بگی آره تمومه

 

همین که اول و آخر تو هستی

     

به محتاج تو محتاجی حرومه

 

تو همیشه هستی اما این منم که از تو دورم

 

من که بی خورشید چشمات مثل ماه سوت و کورم

 

نمیخوام وقتی تو هستی آدم آدمکا شم

 

چرا عادتم تو باشی میخوام عاشق تو باشم

 

تاز فهمیدم به جز تو حرف هیچکی خوندنی نیست

 

آدما میان و میرن هیچکی جز تو موندنی نیست

 

منو از خودم رها کن تا دوباره جون بگیرم

 

خستم از این عقل خسته من میخوام جنون بگیرم

 

                                                         "افشین یدالهی"

 

 

 

 

رمضان آمدی.اما من دلم گرفته؛دورم ،خسته ام، شکسته ام؛کاش مرا هم میدیدی...

 

حلول ماه مبارک رمضان بر همه ی شما عزیزان مبارک.

+ تاريخ بيست مرداد ۱۳۸۹ساعت 22:20 نويسنده یزدان مهر 2 نظر

شرلوک هولمز کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردی و شب هم چادری زدند و زیر آن خوابیدند.نیمه های شب هولمز بیدار شد و آسمان را نگریست.بعد واتسون را بیدار کرد و گفت:نگاهی به آن بالا بینداز و به من بگو چه میبینی؟ واتسون گفت میلیونها ستاره که میبینم.

هولمز گفت:چه نتیجه ای میگیری؟

 واتسون گفت:از لحاظ روحانی نتیجه میگیریم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در این دنیا حقیریم. از لحاظ ستاره شناسی نتیجه میگیریم که زهره در برج مشتری است،پس باید اوایل تابستان باشد.از لحاظ فیزیکی نتیجه میگیریم که مریخ در محاذات قطب است،پس ساعت باید حدودا سه نیمه شب باشد.

 شرلوک هولمز قدری فکر کرد و گفت:واتسون تو احمقی بیش نیستی.نتیجه ی اولی که باید بگیری اینست که چادر ما را دزدیده اند!

+ تاريخ هفدهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 12:50 نويسنده یزدان مهر 6 نظر

بچه که بودم
دلم می خواست دنیا را
از پشت عینک پدربزرگ ببینم

و تنها بازیچه ام
عصــــای پدربزرگ بود

تفنگ مضحکی که با آن
کودکـــــــیم را کشـــتم

اما من فقط می خواستم
راه رفتن آدم بزرگ ها را یاد بگیرم
و این تنها یک بازی کودکانه بود

حالا هر وقت به آینه نگاه می کنم
خاطــــــراتی مــــه آلود
برایــــم زنده می شود

خاطرات پیرمردی بیست و چند ساله
با موهای سیخ سیخی
و سالهایی چروک خورده...

                  

 

 

+ تاريخ چهاردهم مرداد ۱۳۸۹ساعت 16:33 نويسنده یزدان مهر 5 نظر

12345